در حاشیه ی جلسه نقد وبلاگ ارزشمند حاج حمید

مرا عهدیست با جانان که تا جان در بدن دارم          هواداران کویش را چو جان خویشتن دارم
 روز قشنگی بود ! خیلی قشنگ !

آری ! روز یکشنبه 27/11/87 در تهران : خیابان سیّد جمال الدّین – پارک شفق –فرهنگسرای دانشجو – سرای کتاب ، محلّی که هر یکشنبه یاران و همراهان وبلاگ نویس به بهانه ی نقد یک وبلاگ گرد هم می آیند و محفل با صفایی را خلق می کنند.

در جلسه ی نقد " وبلاگ ارزشمند  حاج حمید  با علاقه ی وافری از اراک به تهران رفتم و برای دیدن دوستان و عزیزان نادیده ام ثانیه ها را شمارش میکردم ، شور عجیبی داشتم ، به علّت ترافیک شهر تهران کمی با تاخیر به جلسه رسیدم ، دل تو دلم نبود !

پارک شفق !! سرای کتاب !! محفل با صفای دوستان !!

 

به درب ورودی سرای کتاب رسیدم ، درب سرا باز شد ! چهره ای مهربان ! دوست داشتنی ! در دنیای مجازی می شناختمش ، تا حالا او را ندیده بودم ولی دوستش داشتم و سالها در وبلاگ ارزشمندش "تخریبچی دوران "  براشون کامنت میذاشتم و او هم بزرگوارانه شرمنده ام میکرد. چهره ی نجیبش فریاد میزد که همسنگر شهدا بوده و دغدغه های معنوی ، زودتر از موعد ، با توجّه به سن و سالش موهایش را به سمتی می برد که مثل قلبش سفید شوند ! او را از عکسی که در یکی از سایتهای خبری دیده بودم شناختم ! هیچ احساس غربتی با او نداشتم ، صمیمانه بوسیدمش ! بله به همراهانم معرفی اش کردم :   حاج آقا درخشنده عزیز !

وارد فضای جلسه شدیم ، فضا آکنده از بوی مهربانی ، صفا ، محبّت و ...

 حاج علی عزیزممدیر" وبلاگ ارزشمند چند قدم تا وصال یار " که بسیار مشتاق زیارت روی ماه و لبخندهای همیشگی روی لبهایش بودم و از سال 82 از نوشته های مؤثرش کسب فیض میکردم و از طریق تماس تلفنی صدای گرمش را می شنیدم و یکبار در اردیبهشت سال جاری توفیق و سعادت زیارتش نصیبم گردیده بود ، شرمنده محبّّتش شدم در حالیکه با ترافیک و تاخیری که ایجاد شد ، رسیدن ما را پیگیر بودند و به محض ورود ، بنده نوازی کردند ، در بغل گرفتن و بوسیدن چهره ی مهربانش برایم آرامش بخش بود . دانشمند ! توانمند ! محبوب !

 خواهر گرامی ام خانم صادقی بزرگوار " مامانی هستی " که در وبلاگهای ارزشمند" سایه صبور " و" یک حرف و دو حرف "او را شناختم و نوشته های دلنشینش را می خوانم ( و در یکی از پستهای اخیرش که خطاب به آقامون امام زمان (عج) عرض ارادت کرده بود و مطلب دلنشینی بود و باعث ارادت و آشنایی بیشتر شد ) ، بسیار شرمنده ام کردند و مثل خواهری مهربان شتابان به استقبالمون آمد ، اظهار محبّت و مهربانی اش حاکی از شخصیت مهربان و صمیمی او بود که اشتیاق زیارتش بسیار خوشحالم کرد.

خلاصه پس از مواجه حضوری با عده ای از بزرگواران و عزیزانی که دیده و نادیده دوستشان داشتم در  قسمتی از محفل صمیمی و با صفای عزیزان مستقر شدیم .

 حاج حمید عزیزم را سالها می شناختم ، البته بهتره که استاد خطابش کنم ! چرا که قبل از وبلاگ نویسی ام در یاهو مسنجر با ایشان آشنا شدم و با دیدن وبلاگشون شدید شیفته و علاقمند شدم که وبلاگ داشته باشم و چون چیزی از ایجاد وبلاگ نمیدونستم ، ایشون برام یه وبلاگ درست کردن و نحوه ی مطلب گذاشتن رو هم کامل آموزش دادن و من از اون سال بعنوان شاگردشون در حال پیمودن این راه هستم !

تا این روز و این جلسه که ایشان در سمنان و حقیر در اراک هستم فقط ارتباط صمیمی ما از طریق کامنت ، یاهو مسنجر و تلفن برقرار بوده و طی سالهای سال که آرزوی زیارتشون را داشتم و نصیبم نمیشد ! به محض ورود به جلسه دیدارش را تعقیب کردم و ناگهان چشمم به چهره ای که در ذهنم از حاج حمید متصوّر داشتم افتاد ! با صفا ! دوست داشتنی ، مصمّم ، با سواد و چهره ای علمی ! که در حال دفاع از مطالب و نوشته های بسیار مفید و ارزشمندش بود ! انگار سالهای سال او را دیده ام و می شناسم ! انگار به وجودش عادت دیرینه داشتم ، در حالیکه خیلی با صلابتی آمیخته با مهربانی صحبت میکرد به من نگاه کرد و من نیز به او نگاه کردم و از شوق زیارتش و خوشحالی از اینکه بعد از سالها دوستی و ارادت ، می بینمش لبخند زدم ! حاج حمید هم متقابلا" لبخند زیبا و مهربونی چهره اش را نوازش داد ! لبخند دلنشینی بر لبانش نقش بست و با نگاهش که لبریز از عطوفت و مهربانی و محبت بود ، فهمیدم که به قول معروف " دل به دل راه داره " و حاج حمید هم از دیدن شاگردشون احساس خوشحالی میکنه !

با نگاهی گذرا به اطرافم ، جمع حاضر در جلسه را مرور کردم ! واقعا" حس عجیبی بود ! احساس میکردم همه را سالهاست که می شناسم ! همه دوستان صمیمی و قدیمی در سن و سالهای متفاوت و خواهر و برادر با گرایشهای سیاسی متفاوت ، در هیبت ها و تیپهای مختلف ، برای شناسایی و دیدن دوستان و عزیزان نادیده ام همه را رصد کردم  ، در بین حضّار چهره ی محجّبه ی خواهر عزیزی را دیدم که با حدس و گمانم شناختمش  : حدس دقیقی بود ،نی لا دختری از آسمان که به " نی لا خادمه ی امام رضا (ع) " تبدیل شد و نوشته های ماههای اخیرش که سرشار از عشق و ارادت به محضر حضرت ثامن الحجج هست و بسیار دلنشین می نویسد و بسیار مشتاق دیدنش بودم !

 برادر عزیزم آقا سیّّد محسن شوریده نویسنده وبلاگ معنوی و جذّاب  " دریچه ای بسوی ملکوت"  که سالها با نوشته های زیبا و روح بخششون انس و الفتی دارم و دل و جان را صیقل میدهم و او نیز از یادگاران ارزشمند دوران دفاع مقدس و از کسانی ست که تنش با رنج و دردهای تیر و ترکش و شیمیایی صفا یافته و جلایی خدایی دارد و دلم شوق دیدارش را زمزمه میکرد در معرفی دوستان پس از اینکه خودم را معرفی کردم : بورقانی هستم " وبلاگ گل نرگس فدای رنگ و بویت "! دیدم چهره ای الهی و آرام و صبور ،ّ دوست داشتنی ،بسیار مهربان به رویم لبخند میزند و بسویم آمد و بسیار مشتاقانه همدیگر را بوسیدیم ! از زیارتش بسیار خرسند و خوشحال شدم !

 خانم رحیم پور بزرگوار نویسنده وبلاگ زیبا و جذاب و پرمحتوای " مروارید عرفان "که ارادت کامل دارم خدمت این بانوی فرهیخته و شخصیت ممتاز ایشان و نوشته های بسیار شیرین و دلنشین ایشان ،در محضرشان عرض ارادت کردم و بسیار مسرور از زیارتشان شدم !

 خواهر عزیز و گرامی ام خانم حصاری (محقق ) نویسنده وبلاگ ارزشمند" آیات آسمانی " که چهره ای علمی و دانشگاهی ست و هزار ماشاالله بسیار پر تلاش و فعّال در عرصه ی نت و کارهای فرهنگی و درج و ارسال پیامهای مسنجر و کامنتهای ارزشمند و موثر و از سویی الگوی نجابت و پرهیزگاری که این چهره ی ارزشمند فرهیخته خود آیتی از آیات آسمانی ست و تمام آرزویم بود که در جلسه شرف حضور داشته باشند نیز توفیق دیدار و زیارتشان را پیدا کردم .

و همچنینخواهر بزرگوار و ارزشمندم ریحانه ،نویسنده ی وبلاگ بسیار خوب و مذهبی " ساحل دل " ، همسر ارجمند برادر خوبم حاج حمید آقا  که ارادت کامل محضرشان دارم نیز سعادت زیارتشان نصیبم گردید !

 دوست عزیزم جناب آقای کهن دل نویسنده وبلاگ ارزشمند" دل شدگان " ،جوان پرتلاش و خوبی بود که در کنار حاج حمید مستقر بود و زحمت توزیع کتاب و سی دی را متحمل بودند و بزرگوارانه به این حقیر اظهار لطف و محبت کردند از زیارتشان بسیار خوشحال شدم !

دوستان عزیز بسیاری از برادران و خواهران حاضر در جلسه ، به حقیر اظهار محبت و بزرگواری داشتند که صمیمانه قدر دان محبتهاشون هستم و سپاس فراوان دارم !

 

و اما موقعی که شنیدم برادر ارزشمندم دکتر سیّد میثم عزیزم نویسنده وبلاگ ارزشمن"مسیحای دل"در جلسه حضور داشتند و من مشتاق ، لیاقت زیارتشون را پیدا نکردم بسیار ناراحت شدم و ایکاش .............

با اینکه در جریان جلسه ، گاهی بوی نامهربانی هم حسّ میشد ولی واقعا" فضای جلسه سرشار و آکنده از مهربانی و همدلی و دوستی و صمیمیت بود !

اغلب سئوالات از نویسنده وبلاگ حاج حمید پیرامون نقد فرقه ی ضالّه بهائیت بود و سئوالات دیگر حول مسائل مختلف مطرح شده در پست های وبلاگ ، مطرح شد و این وبلاگ از نظر محتوایی و فنّی مورد نقد و بررسی قرار گرفت..

 حاج حمید که افکار و ایده هایش در دفاع از ارزشهای دینی و مذهبی و سیاسی را بسیار دوست میدارم ، توانمند و با صلابت ، با تسلّط و درایت و بیان زیبا و رسا و علمی جلسه را اداره میکرد !

او که یادگار سالهای دفاع مقدّس و همسنگر شهداست ، و قطعا" سر مطهر شهدای زیادی را بر دامن گرفته با یاد و نام و ذکر شهدا ، بغضی در گلویش گره خورد و با نمایش کلیپ بسیار خوبی که از دفاع مقدس و شهدا و پلاکها و استخوانهای بوسیدنی بجامانده از گلگون کفنان وادی عشق و معرفت ، تهیه کرده بود فضای جلسه را به گونه ای عطر معنویّت بخشید که :

دلها همه ابری شد و چشمها بارانی و گونه ها نمناک !

یاد شهدا گرامی و راهشان پر رهرو باد و خدا بخواهد که در محضرش ، شرمنده شهدا نباشیم انشاالله .

در پایان این مراسم و پس از پخش نماهنگ این وبلاگ پیرامون ۸سال دفاع مقدس ، نویسنده وبلاگ حاج حمید  به برادر ارزشمند و جانباز شیمیایی حاج ابوالفضل درخشنده ، نویسنده وبلاگ "تخریبچی دوران " و مسئول برگزار کننده این جلسات هدیه ای را با دسته گلی زیبا تقدیم کرد که این اقدام یکی از جلوه های زیبای مراسم بود .

این روز زیبا در تاریخ زنـــدگی و وبلاگ نویسی ام ثبت شد !

لحظه لحظه ی آن ، شور و هیجان و عشق و ارادت شــــد !

ضمن دیـــــــدار دوستان و زیارت یاران و عـــــــــزیزان نادیده !

چه خوب که با کلیپ حاج حمید عزیز، یادی ازشهادت شد !

از اینکه سعادت نصیبم شد تا مشتاقانه عزیزان و دوستان و بزرگوارانم را زیارت کنم و از زلال معرفت و صفای وجودشان جرعه ای بنوشم و دل و روح را صفا و جلایی دهم خدارا بی نهایت شاکرم ! 

 دوستتان دارم

 " اللهم عجل لولیک الفرج "

 

/ 44 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید محسن

به نام حضرت دوست سلام برادر بزرگوار خسته نباشید پاسخ استخاره چه آمد ؟ [لبخند] گویا مثبت بوده ؟ [متفکر] راستی زحمت ارسال آن مطلب را برایم میکشید؟ از دعای خیرتان محروم نفرمائید در پناه حضرت دوست

حاج علی

سلام بزرگوار حقیر سراپا تقصیر کوچک تر از آن هستم که فرمودید . و قطعا این نظر لطف شماست و نه حق بنده . بنده نیز به نوبه خود از زیارت شما بسیار خوشحال شدم . توفیقات روز افزون شما را از درگاه احدیت مسئلت دارم

خاتون عشق

سلام برادر گرامی آقای بورقانی حیف که راه دور است و لیاقت شرفیاب شدن به کلبه صمیمی دوستان را ندارم . سالهاست بسیاری از افرادی را که فرموردید یا تلفنی یا کامنتی یا حضوری می شنام و خدمتشان عرض ارادت دارم بخصوص برادر بزرگوار حاج حمید و همسر بزرگوارشان ‘ حاج علی اقا ‘ خانم صادقی ‘ اقای شوریده ‘ جناب درخشنده ‘ حاج رضا و..... همه را چون حواهر و برادرانم و از جان عزیزتر دوستشان دارم و امیدوارم زحمات خالصانه انان که اگر در کتابهایی گرداوری شود می بینیم که چه نویسنده های زبده و با سواد اما گمنامی در این مملکت داریم و تنها کتابهای کپی شده بی محتوایی در بازار می بینی که فقط نام نویسنده بر انان نهاده شده (با پوزش از نویسنده های عزیز واقعی) اما این عزیزان گمنام عرصه نویسندگی شده اند.(یادداشتهای بسیاری از این وبلاگهای خود گویای هشت سال دفاع مقدس بزرگ مردان تاریخ جنگ است) برای همه آنها بخصوص شما برادر گرامی آرزوی توفیق و رستگاری را دارم[گل]

نیلوفر

گويا جمعتون خيلي صميمي بوده

محقق

عرض سلام و ارادت خدمت برادر بزرگوارم زهرا جان ، ای دردانه پدر ، چگونه تاب آوردی مویه‏های بی‏شکیب ملائک را دم تشییع اولین عصاره ملکوت ، حضرت ختمی مرتبت ، محمد مصطفی (ص) را! .............................................................. هم صحبت نا نجیب بودن سخت است در شهر پر از فریب بودن سخت است آنروز به گوش کوفه می گفت حسن(ع) در خانه خود غریب بودن سخت است. ............................................................... سالروز رحلت حضرت ختمی مرتبت محمد مصطفی صلی‏الله‏علیه‏و‏آله و شهادت مظلومانه دومین اختر تابناک امامت و ولایت، سبط اکبر، محبوب مصطفی(ص) ، جانشین علی مرتضی علیه‏السلام و نور دیده زهرا علیهاالسلام را به عاشقان و شیفتگان خط سرخ شهادت و امامت تسلیت می‏گویم. التماس دعا[گل]

رهگذر

رحلت نبی اکرم ( ص ) وشهادت امام مجتبی ( ع ) وحضرت رضا ( ع ) تسلیت جای ما خالی[ناراحت][گل]

اسمان ابی

من شما رو لینک کردم خواستید منو با نام اسمان ابی لینک کنید

امیر حسین

سلام جناب آقای بورقانی عزیز ممنون از حضور شما و دعوتی که برای خواندن این مطلب کردید .از آشنایی با شما خوشحالم، چه زیبا و با احساس درباره این جلسه که مسلما با حضور حاج حمید عزیز و مطالبی که بیان فرمودند پربار هم بوده نوشتید ، استاد درخشنده ، حاج حمید و تعدادی از دوستان را از طریق وبلاگها و آثارشان می شناسم متاسفانه تا حالا توفیق زیارت این بزرگواران نصیبم نشده، من کجا و این عزیزان کجا؟ جناب بورقانی عزیز نگاهی به مطالب گذشته وبلاگتان نیز داشتم وبلاگی ارزشی و پرباری دارید من با افتخار به وبلاگتان لینک میدهم تا انشا الله خواننده دائمی تان باشم